قهرمان ميرزا عين السلطنه

7675

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آنجا جمع بودند با اشاره به شهربانو خانم فهماند كه آن گل كه در گلدان و روى طاقچهء بخارى است بده بو كنم . شهربانو خانم گل را كه نزديك دماغ آن مرحوم برد جان را به جان‌آفرين بدون هيچ صدائى ، ارتعاشى ، المى تسليم كرد . تشييع صبح افخم الدوله به هر شكل بود از بلديه اجازه گرفته در حمام سرخانه شستند . تمام فاميل ماشاء اللّه به قدر صد نفر سواى متفرقه جمع بودند . جنازه را با دوش نوه‌ها تا سبزه ميدان بردند . تمام مردم بازار پاچنار و كلاهدوزها مشايعت كردند . در آنجا در اتومبيل گذاشته با شصت هفتاد درشكهء كرايه كه قبلا حاضر كرده بودند بدون هيچ تشريفاتى از قديم و جديد ، هيچ احتراماتى از طرف دولت حمل به حضرت معصومه ( ع ) در سر مقبرهء محمد شاه مبرور به منزل آخرين خود دفن و سپردند ، رحمة اللّه عليه . مقبرهء شاه مرحوم مندرس و مخروبه شده بود همه را تعمير كرديم . درها را رنگ زديم ، حتى مقبرهء مهدعليا به طفيل آن تعمير شد . قالى نو فرش كرديم . سماور ، قهوه‌ريز و مايلزم آن را فرستاديم ، آباد و مرتب شد . سفرى هم به قم رفتيم . سنگ مرمر عالى حجارى [ شد ] و فرستاديم . وظايف صيغه‌ها تا چند روز در بيرون و اندرون ما نشستيم و مردم باز ديدن مىكردند . خانمها اندرون متوقف بودند . اگر هم شبها يكى دو تاشان مىرفتند سايرين بودند . تا عيد هم گفتيم به همان نهج مخارج معمولى را بدهند . شوكت خانم نظارت اندرون را داشت . شهربانو صندوقدار و تحويلدار ( آن سبك قديم از بين رفته بود ) . مهرانگيز خانم كار معينى نداشت و الحق هرسه خانمهاى خوبى ، مقدسى ، مهربانى بودند . شوكت خانم كه در امر نظارت متخصص شده بود و بهترين غذاها را به ما مىداد . اين خانمها حقيقتا نجيب و اصيل و با امانت بودند . با كوچكترين نوه‌هاى حضرت‌والا طورى مهربانى مىكردند كه نظيرى بر آن مترتب نيست . من به جرأت سوگند مىتوانم ياد كنم كه تا شاهزاده مرحوم شد يك نفر از اين‌همه فاميل جورواجور از اين سه خانم رنجش حاصل نكرده‌اند و هرقدر از دستشان برآمد به همه خدمت كرده‌اند . خوب تربيت شده بودند و خوب هم در اين مدت متمادى از عهدهء كار برآمدند . اگر پنجاه نفر وارد آن خانه مىشد از يكان يكان پذيرائى مىكردند كه ذره‌اى مكدر نشوند .